امروز متولد شدم
...
در میان هیاهوی آدمیان
چه بیحوصله راه میروم
آنجا که هیچ کس آمدن و رفتنم را نمیبیند
به بهانه ای
لحظه ای دلت را از میان بر میداری
تا در گوشه ای زیر سایه بید مجنون نفسی عمیق بکشی
هوا پر است از غبار بی مهری ها
سینه ام می سوزد تاب نفس کشیدن ندارم
غبار بی محبتی را از سینه ام بیرون می دمم
و دقایقی دهانم را میبندم
روح پرواز میکند
و جان خسته و نالان با او میرود
پایانی که به آغازی دیگر منتهی می شود بسیار دلنشین است
زیرا همیشه پایان و انتها برایم سخت بوده است
اما اگر بدانیم که نهایت کاری اتصالی است به شروع دیگر می توان تحمل کرد
باز هم لحظات زندگی پر بود از شادی ها و غم ها
خندیدن ها و گریستن ها ،استقامت و زمین خوردن ها
خوب که فکر میکنم اگر زشتی کنار زیبایی نبود چه بسا قدرش را نمیدانستیم.
پس باید همه لحظات را کنار هم بخواهیم که بودنشان در گرو یکدیگر است.
و زندگی چیزی جز این نیست
که لحظات را زندگی کنیم نه در حسرت غم بمانیم و نه در شعف شادی
که همه چیز در گذر است...
و از آغاز و نو شدن بهانه ای سازیم که از رخوت و سکون رهایی یابیم .
تصور کنید که کسی را به شدت دوست دارید
نه دوست ندارید... عاشقید...
با او به اوج رسیدید و
همه چیز خوب است
زندگی زیبا، آسمان آبی ، زمین پر گل
در آستانه بهار و شکفتن و نو شدن
زمستان سرد زندگی را فرا میگیرد
خبر می دهد من در اوایل بهار پیمان زندگی ام را با کسی دیگر
سفت و محکم خواهم بست...
زمین زیر پایتان سست می شود یا
پای شما نای حرکت ندارد ...
سرما است و زمستان
و خدایی که فقط نظاره میکند و شاید پیش خود بگوید
ای کاش این قسمت فیلم نامه را کمی درام تر می نوشتم
و با بازیگران اشک خواهد ریخت و یا اینکه آفرین می گوید به تراژدی و ...
در این مواقع یه کار خوب بلدم: سرم را بالا میگیرم به
سمت آسمون اشکامو فقط خودش ببینه...
شما مادران محترم و دو صد چندان پدران گرامی:
یک بار در طول زندگی و قرن
تمام حرمت ها را فاصله ها را ارزش ها را
نمیدانم
هر چه را که باعث این همه فاصله بین شما شده را
به حرمت عشق و تپش قلب کنار بگذارید
و از دخترتان بپرسید
عشق در کجای زندگیش پرسه می زند که اینگونه هوای زندگیش ابری شده است
مگر عشق آفتاب نیست پس تلو لو اش چرا پشت ابرها مانده ...
یک بار قبل از اینکه نگران تنها بودنش باشید و قسمت و تقدیر را برایش خلاصه کنید در
ازدواج،
از او بپرسید در قلبی که خدا درون سینه اش گذاشته چه می گذرد...
به نتیجه نخواهد رسید اما،
می توانید مرهمی باشید برای اندوخته قلبش ...